على اكبر دهخدا

976

امثال و حكم ( فارسى )

تفرج هم و اكتساب معيشة * و علم و آداب و صحبة ماجد فان قيل فى الاسفار ذل و محنة * و قطع فيا فى و احتمال الشدايد فموت الفتى خير له من مقامه * بدار هوان بين واش و حاسد . منسوب بعلى عليه السلام . سافروا تغنموا . حديث . رحلت كند هرآينه حاصل مراد مرد * آتش كند هرآينه صافى عيار زر عيسى مسيح گشت چو راه سفر گرفت * موسى كليم گشت چو افتاد در سفر اندر سفر بلند همى گردد آفتاب * اندر سفر كمال پذيرد همى قمر . معزى . تاج و تخت ملوك بىنم ميغ * دستهء گرز دان و قبضهء تيغ . سنائى . ايدل ارچند در سفر خطر است * كس خطر بىسفر كجا يابد آنچه اندر سفر بدست آيد * مرد را در حضر كجا يابد هركه چون سايه گشت سايه‌نشين * تابش ماه و خور كجا يابد وانكه در بحر غوطه مىنخورد * سلك در و گهر كجا يابد وانكه پهلو تهى كند از كان * صرهء سم و زر كجا يابد گر هنرمند گوشه‌گير بود * كام دل از هنر كجا يابد باز كز آشيان برون نپرد * بر شكارى ظفر كجا يابد . ابن يمين . قدر مردم سفر پديد آرد * خانهء خويش مرد را بند است چون به سنگ اندرون بود گوهر * كس نداند كه قيمتش چند است . سنائى « 1 » لا تبك الفا نأى و لا دارا * و در مع الدهر كيف ما دارا و اتخذ الارض كلها سكنا * و مثل الارض كلها دارا و اصبر على خلق من تعاشره * و داره فاللبيب من دارا و كيف ترجوا النجات من شرك * لم ينج منها كسرى و لا دارا . نقل از مقامات حريرى . بسيار سفر بايد تا پخته شود خامى * صوفى نشود صافى تا درنكشد جامى . سعدى . چه خورد شير شرزه در بن غار * بازافتاده را چه قوت بود تا تو در خانه صيد خواهى كرد * دست و پايت چو عنكبوت بود . سعدى . لا يمنعنك خفض العيش فى دعة * نزوع نفس الى اهل و اوطان تلقى بكل ديار قد حللت بها * اهلا باهل و جيرانا بجيران سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ . قرآن كريم سورهء 29 . آيهء 19

--> ( 1 ) اين قطعه را بنام اديب صابر هم ديده‌ام .